درحالی که سیگاری روشن کرده بود آمد و روی پل ایستاد.

فکر کرد چرا سیگار میکشد،نفهمید.

فکر کرد چرا روی پل ایستاده،نفهمید.

چند لحظه بعد او دیگر هیچ چیزی را نمیفهمید...


 

نوشته شده توسط مرتضی ملک محمدی در 87/10/01 ساعت 6:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت