پسرک شروع به سوت زدن کرد.بعضیها سرشون رو برمیگردوندند.بعضیها میترسیدند.بعضیها نمیشنیدند.

بعضیها نمیخواستند بشنوند.بعضیها وقت نداشتند.

بعدازمدتی تمام افراد پیاده رو داشتند سوت میزدند.


 

نوشته شده توسط مرتضی ملک محمدی در 87/10/01 ساعت 6:6 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت