استفاده از مطالب وبلاگ تنها با اجازه نویسنده مجاز میباشد! ___________________________________________ شهریور بود که آمدم به این جهان تا به عنوان فرزند خلف آدم ابوالبشر رنج بکشم و باری از دوشش بردارم... نام وبلاگ ترجمش میشه درباره شعر،ولی من اینجا داستان مینویسم. اولش شعر ونقد مینوشتم ولی خب بعدش همه چی تغییر کرد. "ریچارد براتیگان" میگه:"من هفت سال شعر گفتم تا یاد بگیرم جمله بنویسم.." البته من هنوز یاد نگرفتم جمله بنویسم. هیچی رو تا آخرش دنبال نکردم. یه روزی شعر میگفتم. یه روزی نقد میکنم. یه روزی نمایشنامه مینویسم. یه روزی داستان کوتاه. یه روز رمان. یه روز کاریکلماتور. یه روز... . همیشه هر کاری میکردم به خاطر دلم بود. هرچند دارم تاوانش رو پس میدم. از سادگی خوشم میاد. رنگ صورتی رو خیلی دوست داشتم اما...از انواع ادبی طنز رو ترجیح میدم. خیلی دوست دارم یه نشریه طنز داشته باشم. بزرگترین آرزوی زندگیم هم سردبیری "مجله گل آقا" است.(البته اگه یه روزی دوباره به وجود بیاد و...) دوست دارم یاد بگیرم.... همه چی...سقراط الگومه توی زندگی... از شنبه ها و دوشنبه ها بدم میاد. و از اردیبهشت متنفرم... یکشنبه ها و جمعه رو دوست دارم. عاشق شهریورم... توی نویسندگی بیشتر از همه کافکا رو قبول دارم...فرانتس کافکایی که همیشه میگم بزرگترین نویسنده تاریخ هستش... مینویسم تا خودکشی کنم...